525.
آره امروز تا ظهر خوابیدم، طبق روال این مدت که بعد روشن شدن هوا من تازه میرم بخوابم!
ولی ظهر تا حالا صدتا کار کردم، همشم تو آشپزخونه. سه بار سینک در حد ترکیدن پر شده و شستم، چند باری هم قبل ترکیدن شستم. دوبار خود سینک رو سیم کشیدم شستم!
شش هفت کیلو خوراک بندری و دو کیلو خوراک مرغ درست کردم برای پیراشکیهای بوفه. ولی اینطوری آسون نخوناااا
همین الانشم سیب زمینی رو گاز داره سرخ میشه برای تو بندریا یعنی هنوز کامل تموم نشده
گوجه های رسیده و لهیده و پختم میکس کردم گذاشتم فریزر.
ناهار قیمه پختم، برنج رو اندازه سه روز درست کردم چون حال ندارم هر روز برنج صاف کنم.
دو بار به میمچه غذا دادم، یه وعده ذرت، دو وعده میوه که دومی رو نخورد خودم خوردم.
هلو ها رسیده بود داشت خراب میشد پوست کردم قاچ کردم میم اومد بهش دادم. برای فرداش دوتا لقمه گذاشتم یکی تخم مرغ آب پز یکی هات داگ.
مرغ پاک کردم شستم فریزر گذاشتم.
میمچه رو خوابوندم.
دو بار شکمش کار کرد و یک بار لباساش رو کامل عوض کردم.
یه کم سر میم غرغر کردم و یه کم هر دومون به زمین و زمان گیر دادیم.
نماز خوندم، دوبار.
سه چهار بار موهامو باز کردم و محکمتر بستم.
یه بار تا ته چاه افسردگی رفتم و خودمو کشیدم بالا.
قرص آهن خوردم انصافا این قرص جدیده خیلی روم جواب میده خدا خیرشون بده. تاثیرش رو سریع میفهمم.
هعی خدا...
شکرت که سالمیم و شکرت که شغل داریم.
خدایا شکرت که یه خانواده کوچیک دارم و عاشقشونم😍
.
.
پیوند دختر خزان و پسر بهار