بعد از مدت‌ها یه مهمونی با همه آداب و مراحلش رفتم😅

معمولا برای مهمونی خیلی خودمو نمیکشم که چیتان پیتان باشم حتما، لباس شیک و مرتب و ظاهر آراسته بنظرم کافیه😁 ولی امشب کلی به خودم رسیدم و لباس جدید پوشیدم.

و خب چندتا فیدبک هم گرفتم🙈 مامانم، خاله م، زن داداشم و دخترخاله م کاملا به زبون آوردن که متوجه این همه زحمت من شدن😅

میم منو ندید قبل مهمونی چون سرکار بود و از اونجا اومده بود مهمونی.

ولی وقتی اومدیم خونه اونم گفت خوشگل شدم 😍

و خب فکر کنم تا چند ماه باطری خوشگل بودنم پر شد😅 در این حد اعتماد به نفسم بالاست🙈

اتفاق جالب دیگه ای که تو مهمونی افتاد، فهمیدم یکی از اقوام تو دولت جدید وزیر شده. اول فکر کردم شوخیه بعد سرچ کردم دیدم درسته🤌

خلاصه که با برادرزاده وزیر تو یه بشقاب غذا خوردم من😅 تو صف واستین نامه‌ها و درخواست‌هاتونو بدین امضا کنم😬

مامانمم گفت فردا ناهار بیایین اونجا.

از طرفی برای شنبه یکشنبه بوفه هم باید پیراشکی بزنم، خریدم دارم برای ساندویچ ها.

و میمچه‌ای که هنوز نخوابیده😵‍💫

تو مهمونی یه چرت کوچیک تو مردونه زد و از شام جا موند. اومدیم خونه بهش شام دادم، احساس میکردم از دیشب چشم و بینی‌ش میخاره بهش دیفین هیدرامین هم دادم ولی هنوز نخوابیده🥺

باز خداروشکر منم خوابم نمیاد وگرنه بیچاره میشدم🤪

رااااستی، اون دخترخالم که دعا میکردم نی‌نی دار بشه الان هفته بیستمه😍😍😍

+خدایا شکرت، امروز خیلی خوش گذشت.

.

.