528.
اول با میم صحبت کردیم من پولامو جمع کنم، میم هم یه کم پول بذاره بریم کربلا، سه تایی.
بعد با خودم حساب کتاب کردم دیدم پولامو جمع کنم میتونم یه تو گردنی سبک بخرم. کربلا هم قسطی میریم.
چند روزی با همین خیال دلم شاد بود ولی به کسی نگفتم.
دیشب دلم برای میم و خستگیاش سوخت، گفتم منم پولام جمع شد میدم بدهی ها تموم شه راحت بشه طفلی.
امروز حسابمو چک کردم دیدم تو این مدتی که برای بوفه سفارش میزنم فقط یه تومن پول دستمه! پول داده بهم ولی دوروز بعدش ازم گرفته.
دیروز گوشت چرخکرده خریدم گفتم فاکتور این بنده خدا رو واریز کن گفت باشه فردا پول دستم بیاد.
ظهر گفت خرید کردم برای بوفه، فرستادن دم موسسه راحت و آسوده.
الان دیدم گوشتی پیام داده، زنگ زدم به میم که پول گوشت رو ندادی؟
میگه نه تو بریز براش، 500 هم برای من بزن باید تارا رو تسویه کنم.
.
لجم گرفته.
میدونم بخوام جدی باهاش حرف بزنم میگه منت میذاری و پولکی شدی و فلان.
خرید تو واجبه ولی پول من واجب نیست؟
.
.
پیوند دختر خزان و پسر بهار