دیروز عصر خیلی حالم بد بود، ولی به هیچ وجه دلم نمیخواست باز هم راجع به این موضوع با میم حرف بزنم.

یه کلیپ ورزشی با گوشی گذاشتم و وصل کردم به تلویزیون.

لج این چند روز میم و کاراش رو سر بدن خودم درآوردم و وای نگم که چه لذتی داشت و چقدر سبک شدم.

بعدم با میمچه رفتیم یه عالمه آب بازی کردیم تو حموم.

شب فاطمه زنگ زد میخوام بیام خونه عزیزجون ولی اسنپ نمیاد، با میم رفتیم دنبالش.

میمچه رو هم دادم بغل فاطمه که ببره خونه مامان.

برای اولین بار شب خونه مامانم موند و صبح امروز بعد صبحانه میم رفت دنبالش.

دیشب با میم کل کل میکردیم که موهامو مش کنم یا کراتین. آخرم کراتین تصویب شد.

ناهار پختم، جارو زدم و حتی دارم پیراشکی درست میکنم برای بوفه.

دوباره نور تابیده تو خونه.

+خدایا زندگیمو به تو میسپارم...

.

.