546.
یه اشتباهی که کردم، مشاور رفتنو پیگیری نکردم. یعنی دو تا علت داشت اولی که گفتم دارم خوب میشم کم کم دیگه بذار یادم بره...
دومی هم هر چی فکر کردم روم نشد برم اونجا بشینم و تعریف کنم چی شده! به میم گفتم بریم پیش یه مشاور آقا که اول تو بری بگی چیشده بعد من بیام. ولی خب بازم معذبم یه اقا بشینه بین ما دوتا و درباره همچین مسئله ای حرف بزنه!
ولی نمیدونم امروز چم بود.
شایدم pms لعنتیه.
اعتماد به نفسم زیر صفر اومده، حتی خودمو تو آینه میبینم از خودم بدم میاد.
به شدت احساس کمبود محبت میکنم. حتی به میم گفتم بهم محبت کن حالم خوب نیست. ولی به یه دوووووست دارم و چندتا استیکر بوس قضیه رو جمع کرد.
خسته است، کارش خیلی زیاد شده. ازونطرف فروش بوفه کم شده و داره حرص میخوره.
ولی منم آدمم.
حتی شاید این قلب شکسته بیشتر از قبل نیاز به محبت داره.
امروز که میمچه هم در بی قراری و گریه و نق نق سنگ تموم گذاشت🙄
.
.
پیوند دختر خزان و پسر بهار