پنج شنبه صبح با میم رفتم سرکار، صبحانه برای همکارها املت درست کردم و ظاهرا خیلی دوس داشتن و تشکر کردن.

تا ظهر موندم یه کم کمکش کردم، با چندتا از همکارهاش آشنا شدم، حتی اون بنده خدا که برای شعبه خودشون میخواست بهم سفارش بده هم اومده بود کار داشت منم دیدم‌ش.

فکر نمیکنم دیگه سفارش بده، همون قبلی رو هم هنوز تسویه نکرده🙄

به میم هم گفتم اگرم خواست سفارش بده بپیچون حوصله ندارم بیشتر کار کنم. 😁

میم هم گفت میخوام برات گلکسی واچ بگیرم ولی پول کم دارم باید یه کم صبر کنی🥹🥹🥹 منم کلی ذوق کردم حالا شایدم اصلا نخره ولی همین که شاخ غول رو شکسته و نشسته فکر کرده ببینه من چی دوس دارم برام قشنگ بود😍

خودمم دو دلم که واقعا بگیرم واچ رو یا همون پولو طلا بخرم؟ 🧐

حدودا 50 روز دیگه 28 ساله میشم و دیگه کم کم داره شروع میشه که از سنم خوشم نیاد🥲 و سعی کنم کمتر نشون بدم🙈

دندونمم نمیرم بکشم روز به روز اوضاعش داره وحشتناک تر میشه😵‍💫 من میترسم😭😭😭😭

.