557.
میمچه داشت کارتون میدید، منم گوشیو زده بودم رو اسپیکر با خواهرم صحبت میکردم.
یهو میمچه پاشد و روشو کرد به من، انگشتش رو گذاشت رو بینیش و گفت:هیسسسس
🥹🥹🥹
بعد نوشت:
داشتیم با ماشین میرفتیم پارک، از جلو نگهبانی مجتمع که میخواستیم رد بشیم میمچه دستشو برد بالا و سلام کرد( کاری که همیشه باباش میکنه)
میم میکوبید رو فرمون و جیغ میزد وای وای بچه میزنمت🤣🤣🤣
.
.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۳ ساعت 17:40
توسط مداد
|
پیوند دختر خزان و پسر بهار