606.
امروز توموسسه که بودم یه کلیپ دیدم تو اینستا که ظاهرا چندتا خانوم سر نوبت سواری... دعواشون شده بود.
میم کله کشید تو گوشی من گفت سر....؟؟؟
و باز قلب من که هزار تیکه شد!
و سکوت و دزدیدن نگاهم ازش.
.
یکی از همکارهای آقا از همون جلسه اولی که رفتم موسسه خیلی گرم میگرفت.
میومد سلام و احوالپرسی گرم و طولانی و خوش اومدین و فلان.
خوشم نمیومد از کارش، یه جورایی حس میکردم داره زیاده روی میکنه. مثلا یه بار که من حواسم نبود یهو از پشت سر شروع کرد به سلام علیک و من خیلی جا خوردم و خب بنظرم کارش زشت بود اول مثلا در میزد عطسهای سرفهای صدایی چیزی....
اجازه نداشتی بیای تو اصلا.
هفته پیش داشتم خریدهای یکی از بچهها رو حساب میکردم که اومد و شروع کرد سلام خانوم فلانی، خوبین؟
گفتم سلام ممنونم.
خیلی پرانرژی ادامه داد خوش اومدین و یه سری تعارفات اینجوری
منم کارمو ادامه دادم و به پسرک گفتم رمز کارتت چند بود؟
همکار هم خودشو جمع کرد و رفت.
امروزم اصلا نیومد، حتی از جلو پنجره میخواست رد بشه روشو اونطرف میکرد.
اول عذاب وجدان گرفتم که نکنه ناراحت شده.
بعد گفتم فدای سرم، مگه ملک باباشه که اینطوری گرم میگیره با من؟
حتی خواستم به میم بگم چیشده ولی ترجیح دادم حساس نشه و فکر ناجوری نکنه.
.
یه هودی شلوار اینترنتی خریدم و میم کاملا جنتلمنانه پرداخت کرد بدون هیچ حرفی. 😍
اول عکساش رو فرستادم باهم رنگش رو انتخاب کردیم.
بعد گفتم پول داری تو کارت؟( میدونست خودم ندارم)
و دینگ پیامک واریز اومد برام🤗
.
.
.
پیوند دختر خزان و پسر بهار