608.
دیروز که میم ناهار خونه بود اصلا حال و حوصله نداشتم، خودم که روزه بودم برای میم هم ناهار نذاشتم!
اونم دید حال من خوب نیست( نمیدونست روزهام) مثلا قهر کرد و رفت تو اتاق خوابید.
مامانم جیگر داده بود برای افطار با سیب زمینی درست کردم، نزدیک اذان بود میم هم بیدار شد اومد بیرون و همونو خوردیم باهم.
شبم هی گفت شام درست کن گشنمه گفتم حوصله ندارم گفت نیمرو بپز گفتم من حوصله ندارم. تخم مرغ آب پز داریم همونو بخور...
اونم یه کم میوه و پسته خورد و خوابیدیم.
ولی امروز میمچه ساعت هفت بیدار شد و منم از فرصت استفاده کردم خونه منفجر شده رو جمع کردم.
چه خبررررر بودااااا... همه لباسها ولو بود اینطرف اونطرف🥴
بعدم قورمه سبزی بار گذاشتم که امشب با تهدیگ بخوریم بقیشم ناهار فردا با برنج😅
بعدم به مامانم زنگ زدم قارچ بخر بیا اینجا...
یکی از آیتمهای دورهی جدیدی که ثبت نام کرده بودم رو پختم و چقدر خمیر بدقلقی داشت😭😭
ولی نتیجه هلوووووو بود هلوووو😋😋😋
تازه فیلینگش هم اختراع خودم بود🙈🙈🙈
الانم سینک تمیزه، برنج داره دم میکشه.
شکم بچه سیره، منم نمازمو خوندم دمنوشمو خوردم و ولو شدم.
فردا هم باید دو تا ماشین لباس بندازم هم جارو کنم خونه رو.
گاز رو بشورم.
کلی هم سیب پژمره داریم که دلم میخواد پای سیب درست کنم حیف نشه😅
.
.
پیوند دختر خزان و پسر بهار