98 درصد مواقعی که میم سر من داد زده بخاطر غذا بوده!

مثلا این هفته که من اصلا حوصله آشپزی نداشتم چندین بار ازش پرسیدم چی درست کنم و جواب نداد.

دیشب واقعا حالم از همه چی بهم میخورد چندبارم پیام دادم غذا چی درست کنم ولی حرف تو حرف آورد و جواب نداد.

ماکارونی درست کردم، که امروز صبح ببره ناهار بخوره.

دیشب که یه دور سر لقمه صبحش اوقات تلخی کرده که چرا نونش بیات بود من نصفشو انداختم دور!

امشبم آش گندم درست کردم که همیشه دوس داره، تا بشقاب گذاشتم جلوش گفت اون از ناهارت اینم از شام!!

داشتم از خستگی میمردم فقط میخواستم یه دوش بگیرم و بیهوش بشم.

گفتم پلو قیمه برای فردا درست کردم رو گازه هنوز داغه ظرف کن بخور من دارم میرم حموم.

برگشتم جلو تلویزیون خوابیده بود، غذا هم نخورده بود.

قابلمه ها رو گذاشتم تو یخچال.

اول میخواستم همه غذاها رو چپه کنم تو سطل و بگم از فردا برای خودت غذا بخر منم راحت کن.

بعد گفتم احتمالا روز سختی داشته و باید سر یکی خالی میکرده بیخیال.

ولی واقعا دلم میخواد پاشم قابلمه‌ای که برای فرداش آماده کردم رو قایم کنم فردا بی غذا بمونه تا دست از این مسخره بازیاش برداره.

.

.