612.
از دیروز با خودم عهد کرده بودم امروز رو آشپزخونه نرم اصلا. نمیدونم چرا این همه بی حوصله ام...
ولی صبح دیدم سینک پر از ظرفه، انارها دارن خراب میشن و فعلا پول غذای بیرون ندیم بهتره.
هرجوری بود ظرفا رو شستم یه بسته مرغ هم با ادویه و آب گذاشتم بپزه. دوتا بالش گذاشتم با میمچه دراز کشیدیم و من خوابم برد چند دقيقه بعد بیدارم کرد که شیر بده.
پاشدم شیشه رو پر کردم دادم بهش، انارها رو شستم و دون کردم.
پوشک میمچه رو عوض کردم، دیدم هیچی لباس تمیز نداره، همشونو جمع کردم ریختم تو ماشین و روشن کردم. برنج رو کته کردم و یه کم زعفرونم زدم با روغن دنبه. آب مرغ هم کم شده بود یه کم روغن ریختم و در قابلمه رو برداشتم تا آبش خشک بشه.
بچه رو خوابوندم به میم پیام دادم زنگ نزنی بچه بیدار میشه.
چند دقیقه بعد پیام داد در رو بزن...
تا در رو باز کردم گفت چه بوی پلو مرغی میاد از خونه😍
.
.
پیوند دختر خزان و پسر بهار