اندر احوالات این روزهام؟

با خودم میگم گناهی که میم کرد بین خودشه و خدای خودش. تو جای خدا نشستی که نمیتونی ببخشیش؟

میگم میدونی اگه قضاوت بیجا کنی و بیش از حد شماتت کنی ممکنه اتفاقی برای خودتم بیوفته که ببینی کجای کاری؟؟

میگم ببین داره تلاشش رو میکنه.

میگم فراموش کن و عشق‌ش رو ببین...

میگم رفیق باش باهاش مثل همه این سال‌ها.

با میم کاری ندارم که ببینه یا نه. خدا که میبینه!

.

به یه نظم نیاز دارم تو رابطه خودم با خودم!

خیلی شلوغ و درهم برهم شدم.

میخواستم اول برج باشگاه ثبت نام کنم.

مامان میم اومده و نمیدونم تا کی میخواد بمونه.

.

نیاز دارم به اینکه توقعات مامانم از زبر و زرنگ و همه فن حریف بودنم بهم استرس نده و بتونم اونجوری که دوس دارم زندگی کنم!

.

.