622.
سه شنبه عروسی دعوت شدیم.
لباس داشتم ولی کفش لازم بودم، امشب رفتیم کفش خریدم.
مشکی ساده با یه پاپیون بزرگ😍 یه جفت صندل طبی هم برای تو آشپزخونه خریدم.
پدر و پسر هم لباس دارن و هم کفش.
اول میخواستم به همین مناسبت چندتا لوازم آرایش جدید هم بخرم😅 ولی خب بعد پشیمون شدم.
میخوام یه دوره جدید ثبت نام کنم فردا، بعد باید برم وسایلشم بخرم.
.
چقدر نوشتن سخت شده برام🥲
چند دور نوشتم و پاک کردم...
.
.
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 0:26
توسط مداد
|
پیوند دختر خزان و پسر بهار