624.
صبح بعد نماز برنامه امروز و فردا و لیست خریدامو نوشتم، حتی کارایی که برای خونه داشتم...
تقریبا به برنامه امروز رسیدم اخریش حمام کردن بچه بود که وقتی میم اومد خونه فرستادم ببردش. بعدم گرفتم خشکش کردم و لباس گرم تنش کردم.
میم که اومد بیرون یه اسموتی شیر تخم مرغ با بیسکویت بهش دادم. براشون جلو بخاری رخت خواب پهن کردم و خودم رفتم دوش بگیرم...
اومدم بیرون هر دوشون خواب بودن😍
خداکنه به کارها و برنامه فردامم برسم.
امروز زنگ زدم دو سه جا و تعرفه قالیشویی و مبل شویی گرفتم. ان شاء الله هفته آینده اقدام کنم...
.
رفتیم چند روز پیش برنج بخریم، بنده خدا گفت این برنج جنوبه یه کم طعمش فرق داره ولی طبعش گرمه...
منم گفتم بذار این دفعه ازینا برداریم، میم هم که طبق معمول حواسش پی خریدهای بوفه بود و اصلا نه توجهی کرد و نه نظری داد...
امروز پختم، دوسش ندارم😶
یه بوی تند و دودی طور داره بنظرم.
حالا ده کیلو هم خریدیم😭😭😭 چیکارش کنم🥲
.
.
پیوند دختر خزان و پسر بهار