نیم ساعت نیست اومده خونمون و همون اول باید اعصابمو خورد کنه.

به بچه نگاهی با افسوس انداخت: چه لاغره، ماشاالله بچه لیلا رو دیدی چی بود!!!

میم گفت هیچی نمیخوره مادر چیکارش کنیم...

گفتم : نه اتفاقا بچه لیلا هم فرقی با میمچه نداشت.

گفت : نهههههه ماشاالله بچه لیلا خیلی تپل بود

گفتم: حالا من زنگ میزنم به لیلا ببینم بچش چند کیلوعه، میمچه 12 کیلوعه و نرماله خداروشکر.

نههههه ماشاالله بچه لیلا خییییلی تپل بود.

گفتم اون شانس داره من ندارم.

.

میم که چشم و ابرو میومد محل نده.

ولی نمیتونم محل ندم، ظرفیتم از دست خودت پره چه برسه به چرت و پرت های بقیه فک و فامیلات.

.

گریه‌هامو موقع ظرف شستن کردم و کسی نفهمید.

.

.