629.
دیشب تا دیروقت بیدار بودم و فکر میکردم...
به اینکه میم انتخاب درستی بود یا نه.
مرور ملاکها و فانتزیهام قبل از ازدواج خیلی چیزا رو برام یادآوری کرد.
میم رو فارغ از حس علاقهای که بهش دارم سنجیدم، یعنی میم با تموم خوبیها و بدیهاش حتی به اضافه اشتباهاتی که پایههای زندگی مونو لرزونده رو گذاشتم کنار همه مردهایی که اطرافم میشناسم، حتی کنار دو سه تا خواستگاری که قبل از میم داشتم.
و در مقایسه با هر کدومشون میم برنده میشد.
میم تا حد زیادی ملاکهای زمان مجردیم رو داشت و داره.
حتی خیییییلی از اون خواستگار قبلیام بهتره.
حالا اینکه چیشد یه سری اتفاقات تو زندگی ما افتاد رو نمیدونم.
الان که حالم خوبه میگم درکش کن، اشتباه کرده، شاید اگه تو هم شرایط زندگی مجردیت، جنسیتت و عوامل محیطی اونو داشتی همچین کاری میکردی...
یه پادکست راجع به این موضوع گوش میدادم میگفت ببینید درسی که ازین درد میگیرین چیه؟
بزرگترین درس برای جفتمون شاید این باشه که خیلی بیشتر مراقب دوران بلوغ میمچه باشیم!
بعدیش اینکه دیگه هیچ چیز رو از هم پنهون نکنیم حتی اگه باعث ناراحتی طرف مقابل بشه.
البته همه این حرفا، حرفای مداد عاقل وبه قول شما آلفاست.
مدادی که میگه من بلدم و حلش میکنم و اینم درست میشه.
ولی یه مدادم هست که حالش خوب نیست، ذهنش پر از افکار منفیه و دلش میخواد یه بلایی سر میم و اون طرف بیاره تا شاید دلش خنک بشه. این مداد حس میکنه دوست داره بیشتر تایید بشه و نقاط مثبتش دیده بشه.
.
.
شاید این پست رو برای میم هم بفرستم.
پیوند دختر خزان و پسر بهار