635.
امروز میم تعطیل بود، بعد از صبحانه رفتیم لوازم قنادی تو راه بچه خوابید. کاپشن میم رو انداختم کف کرولی و میمچه رو خوابوندم😅
بعدشم رفتیم اهدا خون و میم رفت خون بده بعد رفتیم یه سر به مادرشوهر بزنیم( در واقع رفتیم غذا نذری ازش بگیریم😅) گفت بیایین بریم بازار برای بچه لباس عید بخریم.
یه دست لباس مهمونی برای میمچه خریدیم، اومدیم یه دست هم خونگی خودم بخرم براش که مادرشوهرم نذاشت و خودش حساب کرد.
از همون لباس خونگی میمچه یکی هم برای پسر خواهرشوهر خریدیم یه دخترونه هم برای دختر خواهرشوهر.
اومدیم ناهار خوردیم خوابیدیم و بعدم رفتیم خونه مامانم که میم و میمچه رو داداشم اصلاح کنه موهاشونو.
الانم پدر و پسر حمومن، آشپزخونه پر ظرفه، کوه لباس تو خونه پراکنده ست.
ماه رمضان بوفه تا افطار تعطیله، یعنی دیگه هم من تعطیلم و هم فروش و درآمد میم کمتر میشه پس خیلی بیشتر باید مراقب خرج و مخارج باشیم...
ولی من لباس میخوام و کیف و کفش🥲 میم کیف لازم داره، میمچه هم کفش و شاید لباس تو خونهای کمی🥲
اهان راستی میم هم کفش لازمه برای سرکار
.
.
پیوند دختر خزان و پسر بهار