نمیدونم چه سریه که وقتی کار بیشتر دارم، بیشتر کار میکنم😅

حالا یعنی چی؟

یعنی یه روزایی که سفارش ندارم کلا لم میدم یه گوشه، حتی شده که حوصله بازی کردن با میمچه رو هم ندارم.

بعد مثلا امروز که سفارش داشتم،. جارو هم زدم، لباسم شستم، جالباسی ها رو مرتب کردم، کلی با بچه بازی کردم.

همکارهای میم فینگرفود سفارش دادن که فردا دورهم جشن بگیرن.

حالا اول که عذاب وجدان داشتم که برای یه مشت روزه خور دارم ناهار درست میکنم. بعد دیدم چاره چیست؟

میم بیچاره رو بگو، تو اون موسسه فقط میم روزه ست! و البته یکی از بچه‌های کانتر.

و کاملا هم علنی و بی پروا صبحانه ناهار و تنقلات و چایی‌شون به راهه.

عیدی ها و حقوق رو که واریز کردن میم عیدیشو کامل فرستاد برای من به پاس اذیت های این چندماهه و کادو تولد و سالگرد ازدواج و اینا.

گفت بریم گلکسی واچی که دوس داشتی بخریم...

بعد مدیرشون یه مبلغی هم برای میم واریز کرد و گفت اینم عیدی خانومت. حدس میزدم عیدی بدن ولی خداوکیلی خیلی کمتر از اینا فکر میکردم. تازه همونم میم میگفت نه بابا به چه مناسبت به تو عیدی بدن؟

خلاصه که وقتی دیدم عیدی دادن منم یه دسر به فینگرفود هاشون اضافه کردم به عنوان تشکر🌹

امشب نزدیک بود گول بخورم و یه مانتو کتی رو آنلاین بخرم.

چرا گول؟ چون الان مانتو خنک و راحتی لازم دارم و شلوار و کفش و لباس راحتی و اگه شد یکی دوتا لباس مهمونی...

احتمالا میم از دوشنبه تعطیله، دلم میخواد یه برنامه تفریحی بنویسم که این مدت محدود چیکار کنیم چون میدونم یادم میره چیا دوس داشتم بعدم تو خونه حوصلمون سر میره و گیر میدیم بهم...

اوه راستی، دو سه شب پیش قبل سحری داشتم ظرف میشستم که حس کردم تو دریام😢 سیفون درومده بود و هی من ظرف شسته بودم و هی آبا اومده بود بیرون... خلاصه که فرش آشپزخونه تبدیل به دریا شده بود...

میم رو بیدار کردم فرش رو جمع کردیم گذاشتیم تو بالکن و طفلی آشپزخونه رو شست.

حالا صبحش زنگ زدم قالیشویی بیاد، نمیان که!! میگن خانوم برای این متراژ نمیاییم شلوغیم.

ولی خب ماجرا سبب خیر شد چون قرار شد فرش پذیرایی و راهرو رو هم بدیم بشورن، فردا قراره بیان ببرن.

بعدم به امید خدا خونه رو تمیز کنیم تا فرشا بیاد.

پرده ها و مبل رو بعدا میدیم بشورن.

.

.