هنوز نخوابیدم و الان در واقع فرداست!

روز مزخرفی رو گذروندم ، یه دل سیر سر مشاور املاک دعوا کردم یه دل سیر سر میم جیغ جیغ کردم و حتی وقتی پشت تلفن با صابخونه اسبق حرف میزد من بلند بلند حرفامو زدم که بشنوه و حتی بهش گفتم دزد ولی کلا به روی خودش نیاورد مردک.

بعد جناب میم هم اخیرا پرنسس شده و این دومین باره با من قهر میکنه.

مثلا امروز بعد از جیغ جیغام که رفت سر کار پیام داد و مبلغی که دیروز برای خونه خرج کرده بودم فزستاد و گفت دیگه برای خونه خرج نکن که منت سر من نذاری!

در صورتی که من هییییچی درباره خرید یا پول حرف نزدم.

تنها چیزی که شاااااااید بشه گفت شبیه به منت بود بهش گفتم من خر نیستم اینقدر تو خونه تنها بمونم و تو سرکار باشی و بعد اینقدر راحت پولتو بخورن و هیچی بهشون نگی!

خلاصه که بعد اون سلیطه بازیا یه دورم زااااار زدم و خوابیدم تا هفت شب😅

ببدار شدم میم هزارتا پیامک داده بود، اول با توپ پرو کم کم تا معذرت خواهی.

ولی تهشم نفهمید و درک نکرد ناراحتی من از چیه.

من ناراحتم چون حس میکنم نمیتونه از حقم دفاع کنه.

حالا اینکه خودم رو تو حضورش کنارم و تو سختی‌هایی که برای پول درآوردن میکشه محق میدونم واقعا شاید مشکل منه!!

هی امروز خودمو فحش دادم که هر چی سرم بیاد حقمه ، منم باید تا میتونم انتظاراتم رو بالا ببرم تا خودش مجبور بشه حقش رو بگیره و اینقدر راحت از پول و وقت و جونش نگذره.

چقدر امروز حس کردم فرسوده شدم، پیر شدم.

.

.