یه چیزی که جدیدا درباره خودم فهمیده بودم اما سعی میکردم انکارش کنم اینه که خیلی عصبی شدم.

شاید قبلنم بودم ولی چون بچه نداشتم نمیفهمیدم.

اما الان به عینه میبینم که تا یه داد میزنم میمچه هم داد میزنه!!

و دقیقا با لحن خودم!!

نمیدونم چیکار کنم، یه وقتایی حتی همون لحظه هم که خشمگینم میفهمم که موضوع جدی نیست و من الکی دارم بزرگش میکنم ولی ترجیح میدم بزرگش کنم و پرخاشگری کنم!!

خیلی خسته‌ام.

جسمی کمی و روحی زیاد.

اخیرا کلی خرید کردم به هوای اینکه حالم بهتر شه ولی زیاد تاثیر نداشت.

فکر میکنم احوالات مامان و خواهرمم بی تاثیر نیست چون الان فقط با اونا در ارتباطم...

میم که یا نیست یا چالش های کاریشو برام تعریف میکنه، میمچه که چالش های خاص خودشو داره، مامانم که هرچی خودش دردسر داره و تنش داره زندگیش و هرچی استرس هاش رو در قالب تمیز بودن خونه و شوهر داری به من انتقال میده و خواهرمم که کلا داستان داره ارتباط گرفتن باهاش!

با آدم دیگه‌ای در ارتباط نیستم!

بیرونم که یا نمیرم یا با همین آدماست.

.

.