فکر میکنم آبان پارسال بود، میم با یکی از دوستاش کار داشت و میخواست چیزی بهش بده با هم رفتیم دم خونشون.

بعد دید منم هستم خانومشو صدا زد اومد پایین و کلی اصرار که بیایین بالا ولی ما نرفتیم چون قرار بود بریم جایی.

ولی من یه نگاهی به حیاطشون و راهرو ورودی اینا کردم و تو دلم گفتم چه گرم و با صفاست خونشون ، خوشگله.

یادم نیست ولی فکر کنم وقتی اومدیم تو ماشین به میم هم گفتم چه خونشون با صفا و خوبه.

و گس وات...

خونه الانمون عین اونه😊

( داخل خونه ها رو نمیدونم چون ندیدم خونه اونا رو)

نمیدونم اسمش رو چی باید گذاشت ولی من خیییییلی این اتفاق برام افتاده.

.

.