690.
چیزی نمونده تا یکسال تموم بشه...
باورم نمیشه تونستم زنده بمونم و حتی زندگی کنم!!!
کاش کابوس بود میم.
خودآزاری دارم و میرم شمارشو چک میکنم پروفایلشو نگاه کنم، البته هیچ وقت عکس خودش نیست.
امشب عکس یه پسربچه ده دوازده ساله بود...
یه بارم عکس کعبه!!!
یا تعریف من از کعبه و این چیزا فرق میکنه یا نمیدونم...
به خودم میگم قضاوت نکن.
میم هیچ وقت از جزئیات تعریف نکرد، نپرسیدم و نبایدم تعریف میکرد.
کاش جرئتشرو پیدا میکردم و میرفتم رو در رو با یه تراپیست حرف میزدم...
+ نوشته شده در دوشنبه ششم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 1:9
توسط مداد
|
پیوند دختر خزان و پسر بهار