امروز تعطیل رسمی بود ولی میم گفت تعطیل نیستیم و رفت سرکار.

ساعت هشت پیام داد فکر کنم تعطیلیم هیچ کس نیومده😅

رفتم پیج موسسه رو چک کردم دیدم آره تعطیلن، بهش خبر دادم.

گفت خب حالا که تا اینجا اومدم یه کم کارای عقب افتادمو انجام بدم میام.

یه ماشین لباس روشن کردم و بعدم پهن کردم. ظرف های تمیزرو جابه‌جا کردم.

یه کم کارای خونه رو انجام دادم و البته یه دل سیر اینستا گردی کردم.

ساعت ده میمچه رو بیدارش کردم و کلی چلوندمش.

عاشق وقتاییم که خوشحال و خندون از خواب بیدار میشه😅 قلقلکش میدادم و همونطور خوابالو غلت میزد و میگفت : نکن.

تقاضا کارتون داشت براش گذاشتم و رفتم تو آشپزخونه.

یه کم کارامو انجام دادم اومد گفت پلو میخوام.

گفتم برات نیمرو درست کنم گشنت شده؟ گفت نه پلو خام.( میخوام)

یه کم پلو و مرغ براش گرم کردم خورد بعدشم باهم هندونه خوردیم.

تا قبل اومدن میم سعی کردم همه کارام تموم باشه که بعدش بتونم کنارش باشم.

وقتی رسید خونه، با یه سینی میوه و ژله و چایی ازش پذیرایی کردم.

بعدم ناهار خوردیم و همونجا وسط پذیرایی بالشت گذاشتیم و خوابیدیم.

اصلا کیف خواب ظهر تابستونا به همین( به قول بابام) در‌به‌در خوابیدنه. بدون رخت خواب و تشریفات.

از خواب بیدار شدیم چایی خوردیم و رفتیم بیرون.

میم برای بوفه خرید داشت منم یه کم برای خونه خرید کردم.

یه شامپو جدید برای خودم خریدم😍

میمچه غیر اون پلو مرغ صبحش چیزی نخورد و میم براش قارچ سوخاری خرید و دولپی خورد.

هی به خودم دل داری میدم کولیک تموم شد، شیر نصف شب تموم شد، شیر خوردن تموم شد، این بد غذایی هم تموم میشه طاقت بیار.

چقدر امروز میم خوش اخلاق و مهربون بود.

حتی وقتایی که من کلافه بودم از غرغرای میمچه ، میم مسئله رو حل میکرد. تافتش بزنم بمونه😅

.

.