166.
اما فک کنم دو هفته شده باشه! دو هفته س کلا با همیم... یعنی یا من خونه ی همسرم یا همسر خونه ما...
همین دو دقیقه پیش ، قبل از اینکه خوابش ببره میگم : این چه وضعیه اخه؟ تو عقدیما مثلا! بذار برم خونمون.
میگه : آزاده دیگه حالا . ولش کن
.
چقدر این چند روز کار کردم. تموم تنم خسته س ... دوس دارم بخوابم کلا.
سفارش داشتم اونم پرکااار...
بعدم شب چله خودمون رو زودتر گرفتیم چون من آخر برج باز سفارش دارم و نمیرسم واسه خودمون چیزی درست کنم.
این چند روز هم هی رفتیم بازار برای خرید . اونم تو بارون.... تو سرما ....
چقدر من سرما و بارون دوست دارم❤❤
آتلیه هم رفتیم....
فک نکنم قشنگ بشن عکسامون ولی! نمیدونم شایدم شد.
روزای قشنگی سپری شد که اونقدر سرم شلوغ بود به ثبتش نرسید.
عکس و سلفی زیاد گرفتیم ولی ازون حال و هوای خوبمون وبلاگم بی نصیب موند . حیف...
ما برویم بخوابیم.
صبح سفارش داریم.
بیمه هم باید برویم.
ناهار هم باید بپزیم.
خانه را هم جارو کنیم.
پیوند دختر خزان و پسر بهار